اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی !

دنیا را بسیار گشته ام 

میان واژه ها

آنسوی چشم ها 

گوشه ی قلب ها 

در روزمرگی ها 

در گذر زمان بر چهره ی انسان ها 

و چقدر کمرنگ دیدم جای ت را در جان ها !

 

و همین نداشتن ت 

و نبودن ت 

و ندیدن ت 

و ... اندوه بزرگی ست برای جان های نیازمنده حضورت!

 

به گمانم جایی برای حضورت ندیدم در دنیای اهل دنیا

که زمان را می گذرانند بی صاحب ش!

که زنده اند بی حضورت!

و زندگی می کنند بدون داشتن ت!

و چقدر سخت می گذرد دنیا بر مَردمانش!

 

اینجا زمین 

حوالی ه جهان ه من 

حضورت جاودانه است از ابتدای آشنایی مان تا به امروز

 

با تو زنده ام

با تو زندگی می کنم

با‌ تو نفس می کشم

با تو‌ قدم می زنم

 

با تو با هزار بهانه نور می پاشم به دنیا

که از دل ظلمت ها در این آخرالزمانه

در همین دنیای من :

نور برآید از مشرق جانم و

تو‌ همیشه بر صیغه ی *حاضر* صرف شوی در دنیایم

 

روزمرگی ها جان می گیرند به شوق بودنت

و زنده بودن ارزشمند می شود با درک حضورت

 

چه می خواهم از زنده بودن : 

جز زندگی در حوالی ه حضورت 

که اندوه برود از خاطرم 

و شوق ه رسیدنم به تو 

پَر پروازی بسازد برای رسیدن به درک ظهورت در قلب م

 

خشنودم از بودنت جانا :

هزاره ی حضورت * نورانی * در قلب من تا قیامت 



نویسنده : عاشق مهدی(عج)
تاریخ : چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹